TEL : 22902286 (10 Lines)

رویای سفر: چگونه در خارج یک زندگی جدید بنا کنیم؟ (قسمت چهارم)

در قسمت آخر با ما همراه باشید و با چند نفر دیگر از افرادی که زندگی عادیشان را برای رویایشان ترک کردند و شجاعانه به استقبال ناشناخته‌ها رفتند آشنا شوید.

رویای سفر: چگونه در خارج یک زندگی جدید بنا کنیم؟ (قسمت چهارم)

زندگی یعنی یک نسیم ملایم در بلیز: راشل ویلسون، ۳۸ ساله، شکاف موجود در بازار آمریکای مرکزی را هدف قرار داده است

من در اوایل سال ۲۰۰۹ بعد از ۱۰ سال کار در دنیای بازاریابی در لندن به کشور بلیز (Belize) نقل‌ مکان کردم. احساس نارضایتی و ناخشنودی داشتم و فکر می‌کردم به یک ماجرای هیجان‌انگیز نیاز دارم؛ بنابراین یک تور ۶ ماهه به آمریکای جنوبی گرفتم. بلیز را کشوری دوستانه یافتم. به نظر می‌رسید شکافی در بازار این کشور برای یک خدمات مسافرتی قراردادی وجود دارد؛ بنابراین سعی کردم این شکاف را با ایجاد شرکتی به نام ابسولوت بلیز (Absolute Belize) پر کنم. در این مسیر چالش‌های بزرگی وجود داشت. این کشور محل آمدن و رفتن مهاجران زیادی است، بنابراین جدی گرفته شدن در ابتدا سخت بود. همچنین بروکراسی (نظام اداری با کاغذبازی زیاد) بسیاری مانند یک پازل بزرگ در این کشور وجود دارد.

با این حال پس از ۷ سال همه‌ چیز به خوبی پیش رفته است. با کلیف آشنا شدم، کلیف یک آمریکایی است که برنامه چارترهای قایقرانی را اجرا می‌کند، عاشق او شدم و ازدواج کردیم. برخی اوقات بدون هیچ استراحتی روزهای متمادی را کار می‌کنیم اما زمان فراغت خود را به ماهیگیری، موج‌سواری با کایت و سر زدن به جزیره محبوبمان یعنی کایه کالکر (Caye Caulker) به همراه دوستان می‌گذارنیم.

ماهی و چیپس در بیروت: ریچارد بامپفیلد، ۳۶ ساله، از گیلفورد کار مدیریت خود را برای فروش ماهی و چیپس در بیروت، ترک کرد

من در تابستان ۲۰۰۹ به بیروت نقل‌ مکان کردم. مادرم در حقیقت در اینجا بزرگ شده است. او یونانی است. خانواده او سمیرنا (ازمیر امروز) در جنوب ترکیه را در آغاز قرن ۲۰ ترک کرده و از طریق سوریه به لبنان سفر کردند. والدین من اینجا با یکدیگر آشنا شدند و مرا در انگلستان بزرگ کردند. آن‌ها لبنان را قبل از جنگ داخلی (۱۹۷۵ الی ۱۹۹۰) ترک کردند و زمانی که من به اینجا نقل‌مکان کردم دوباره به این کشور بازگشتند.

من با چیزهایی که سر میز ناهار خانوادگی روزهای یکشنبه در مورد لبنان می‌شنیدم بزرگ شدم. سر آن میزها انگلیسی‌ها، یونانی‌ها و عرب‌ها بودند و من همیشه در مورد لبنان کنجکاو بودم. در سال ۲۰۰۷ به این کشور رفتم و تصمیم گرفتم به آنجا نقل‌ مکان کنم و همین کار را نیز انجام دادم.

ابتدا دوست داشتم کافی‌شاپ خود را راه‌اندازی کنم اما چون پول کافی نداشتم، مجبور شدم در یک مدرسه کار کنم تا بتوانم در مورد لبنان اطلاعات مورد نیاز را به دست آورم و ایده‌هایی را در مورد راه‌اندازی تجارت جدید کسب کنم.

بعد از یافتن شکافی در بازار، تصمیم گرفتم تجارت جدیدی برای فروختن ماهی و چیپس آغاز کنم. ابتدا کار خود را با پختن غذاها در خانه آغاز کردم و آن را در شهر با وسپا پخش می‌کردم. ۲ ماده اصلی تشکیل‌دهنده این غذاها یعنی بسته‌بندی با روزنامه و سرکه مالت انگلیسی از انگلیس می‌آیند. این غذا بسیار محبوب شده است. من حتی برخی از این غذاها را به سفیرهای انگلیس رساندم.

ایده اصلی کسب و کار من سرگرمی بود و اگر موقعیتی برای آشپزی تفریحی وجود داشت حتما به آنجا می‌رفتم و از فرصت استفاده می‌کردم.

اینجا نیز چیزهای زیادی وجود دارد که مورد علاقه من نیست. برق محدود، فقدان زیر ساخت زباله، کمبود آب و ترافیک از جمله این موارد است؛ اما چیزهای عالی و خوب دیگری نیز همچون تاریخ (فنیقی‌ها، یونانی‌ها، رومی‌ها) اسکی روی برف در زمستان و شنا در تابستان وجود دارد. بزرگ‌ترین میدان اسب‌دوانی جهان در شهرستان‌های جنوبی سور قرار دارد که یکی از مناطق مورد علاقه من است. ترکیب بسیار عالی از زبان‌های رایج دنیا در این کشور وجود دارد، بیشتر لبنانی‌ها دوست دارند به عربی، فرانسوی و انگلیسی صحبت کنند. فرصت‌های زیادی برای ایجاد کسب و کار در این کشور وجود دارد به همین خاطر نیز شک دارم که دوباره بخواهم به خانه برگردم.

ایجاد یک کسب و کار جدید در آلپ: متیو استون، ۳۷ ساله، رستورانی را در کوه‌های آلپ فرانسه به همراه لوسی ۳۴ ساله راه‌اندازی کرد

به مدت چند سال به عنوان سرآشپز در یکی از رستوران‌های لندن کار می‌کردم. احساس کردم باید تعادل بین کار و زندگی خود را تغییر دهم به همین خاطر به دنبال کاری که در فصل زمستان انجام شود گشتم تا بتوانم به عشقم یعنی اسکی برسم. کسی که با او کار می‌کردم مرا با شغل سرآشپزی در شامونی آشنا کرد و زمستان سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ آنجا بودم. من فصل زمستان را آنجا سپری کردم و با همسرم سوزان آشنا شدم. سوزان دوستانی در Morzine داشت و این باعث رفتن ما به این شهر شد.

خیلی زود فهمیدم که شکافی در بازار نوشیدنی این منطقه وجود دارد. سپس با فردی به نام چریگل (Chrigl) آشنا شدم که شغل خود را ترک کرده بود و در حال یادگیری تولید نوشیدنی‌های مختلف بود. آن‌ها نیز تصمیم داشتند به آلپ نقل‌مکان کنند و محل برای ارائه‌ی نوشیدنی‌های مختلف تأسیس کنند. سریع متوجه شدیم که ایده‌هایمان می‌توانند ادغام شوند.

مکان مورد نیاز را پیدا کردیم، یک حسابدار استخدام کردیم و این فرد به خوبی توانست مراحل و فرآیندهای ایجاد یک برنامه تجاری جدید و معرفی ما به بانک‌های منطقه برای گرفتن وام را انجام دهد. در عرض چند ماه کافه ما با نام بک ژانه بروی (Bec Jaune Brewery) آغاز به کار کرد. از آن زمان به بعد همه‌ چیز به خوبی پیش رفته است. این شغل توانست تمامی تغییراتی را که من در زندگی به دنبال آن بودم، ایجاد کند. من زمان آزاد بیشتری نسبت به لندن دارم و می‌توانم از انجام ورزش‌های مختلف در نزدیکی محل زندگی‌ام لذت ببرم. زندگی کردن در یک پیست اسکی جنبه‌های منفی خودش را دارد، می‌توان مواردی مانند فصول شلوغ بین فصول بسیار آرام، تفاوت‌های فرهنگ (به غیر از فرهنگ مشترک اسکی و دوچرخه کوهستان) و جمعیت بسیار گذرا را نام برد. همچنین این منطقه گزینه‌های بسیار محدودی برای انتخاب شغل دارد و همین امر منجر شد سوزان به لندن بازگردد.

ما در حال حاضر هر وقت بتوانیم بین لندن و مورزین سفر می‌کنیم هر چند این کار اصلاً آسان نیست. فرانسه یک بهشت زیبا نیست و سیستم مالیاتی بسیار گیج‌کننده و خسته‌کننده‌ای دارد. من اغلب با زبان و انتظارات خدمت‌رسانی به مشتریان درگیر هستم و به نظر می‌رسد در این ۲ مورد کمبود داشته باشم. با این حال اگر از تمامی این موارد چشم بپوشید، اینجا مکانی شگفت‌انگیز و فوق‌العاده محسوب می‌شود.

دیگر بخش‌های این مطلب:

منبع: The Guardian
درباره نویسنده